|
...امشب کسی بر سر این گور می گرید ... گوش کن ، صدای گریه از همین نزدیکی هاست
|
هنوز هم باور نمی کنم ...
چه ساده تمام تمام ها به سراغم آمدند ... زمانی که در انتظار پایان غمها بودم ... و طلوعی روشن از نوری که می تابد ، تا برای همیشه بماند ...
اما ...
خورشید ، ساده ، مثل همیشه ، غروب کرد .
من
تمام شدم .