تبليغاتX
یاسهای وحشی
...امشب کسی بر سر این گور می گرید ... گوش کن ، صدای گریه از همین نزدیکی هاست

بعد از مدتها ...

روزگار چه فشاري مي آورد .. و من فكر مي كنم كه ما در اين فشارها به وجود مي آييم ؟ ... يا اين تنها دروغي است بري تحمل هر روزه ي اين درد ها ؟!...

نمي دانم از كدام منطق حرف بزنم ... بي هيچ منطقي تا اين ساعت از صبح بيدارم و هيچ اثري از تعجب كائنات نمي بينم ... پس چرا از منطق بي وجود آنها حرف بزنم؟... من تنها اسير اين بازي شده ام ... مثل ورق ... مي تواني شكست خودت را اعلام كني و بازي را از نو شروع كني ... اما شروع كني ... و شروع كردن براي من يعني دوباره و دوباره ... ضربه خوردن ...كوت شدن ... و تا ابد زير دين دنيا ماندن ... تا ابد در اين قمار بي پايان سر خوردن ... تا عمق نفرتي عجيب از اين روزگار ...

نمي دانم اين فشار روزگار است كه مرا به اين حرفها واداشته يا تنها بخشي از وجودم است كه هر از گاهي از سر بي كسي فرياد بر مي آورد ... .

كسي چه مي داند مفهوم يك نقطه در پايان يك ابتدا چيست ...  .

.

شايد مفهوم سرد و وحشت آور يك دوباره است ... يك تازه شدن مكرر ... عمق معناي سكون در لطافت ناچيز يك تكرار خواب آور ...

خوابم مي آيد ... شايد اين آغاز نفرين كائنات است ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 22:6  حرفای یاس یاس  |